باشه. باشه، مواظب خودت باش. فکر کنم این بهترین کاریه که میتونی بکنی، یه استاد بزرگ داشته باشی؟ یه لرزش تو نیرو. آخرین باری که این حس رو داشتم، در حضور استاد قدیمیم بود. جاسوسهای شورشی رو تا اون ردیابی کردم. حالا اون تنها رابط من برای پیدا کردن پایگاه مخفیشونه. یه لرزش تو نیرو. آخرین باری که این حس رو داشتم، در حضور استاد قدیمیم بود.یادت باشه، اون میتونه جریان نیرو رو در خودش حس کنه. من نمیتونم شرکت کنم! من کار دارم! نه اینکه عاشق امپراتوری باشم، ازش متنفرم، اما الان هیچ کاری نمیتونم در موردش بکنم. خیلی از اینجا دورم. من بهش میگم شانس. تو عضوی از اتحاد شورشی و یه خائن هستی! اونو ببر!
طراحی فقط اون چیزی نیست که به نظر میرسه.
طراحی یعنی اینکه چطور کار میکنه.
نقشههایی که بهشون اشاره میکنی به زودی به دست ما برمیگردن. نقشههایی که بهشون اشاره میکنی به زودی به دست ما برمیگردن. این رو به من بسپار. یک سیگنال اضطراری ارسال کنید و به سنا اطلاع دهید که همه سرنشینان کشته شدهاند. پنج قرمز ایستادهاند.
بیایمانی شما را نگرانکننده میدانم. لرزشی در نیرو. آخرین باری که این را حس کردم در حضور استاد قدیمیام بود. اوه، لوک! نیرو ممکن است با شما باشد. پنج قرمز ایستادهاند. پنج قرمز ایستادهاند. چشمان شما میتوانند شما را فریب دهند. به آنها اعتماد نکنید.

ادیان هاکی و سلاحهای باستانی با یک توپ خوب در کنارت جور در نمیآیند، بچه. بیایمانیات را نگرانکننده میدانم. تارکین، هر چه محکمتر بگیری، منظومههای ستارهای بیشتری از دستت میافتند. درست همانطور که میخواهی.
تارکین، هر چه محکمتر بگیری، منظومههای ستارهای بیشتری از دستت میافتند. طبق تجربه من، چیزی به نام شانس وجود ندارد. پنج قرمز پابرجاست.
ممنون که به موضوع ما توجه کردی
لوک، من به کمکت نیاز دارم. او به کمکت نیاز دارد. او به خاطر این چیزها پیر شده است. اوه، عمو. چطور میتوانم این را توضیح دهم؟ درست همانطور که میخواهی. فرار کردن نقشه او نیست. من باید تنها با او روبرو شوم. منظورت این است که او اعمال تو را کنترل میکند؟
یادت باشد، او میتواند قدرت جاری در وجودش را حس کند. نقشههایی که به آنها اشاره میکنی به زودی به دست ما برمیگردند. بله! نقشههایی که به آنها اشاره میکنی به زودی به دست ما برمیگردند.

مذاهب هاکی و سلاحهای باستانی با یک توپ خوب در کنارت جور در نمیآیند، بچه. بیایمانیات را نگرانکننده میدانم.
تارکین، هر چه محکمتر بگیری، منظومههای ستارهای بیشتری از زیر انگشتانت میگریزند. درست همانطور که آرزو داری.
یادت باشد، او میتواند جریان قدرت را در وجودش حس کند. نقشههایی که به آنها اشاره میکنی به زودی به دست ما برمیگردند. بله! نقشههایی که به آنها اشاره میکنی به زودی به دست ما برمیگردند.
تارکین، هر چه محکمتر بگیری، منظومههای ستارهای بیشتری از زیر انگشتانت میگریزند. به تجربه من، چیزی به نام شانس وجود ندارد. پنج قرمز پابرجاست.
لوک، به کمکت نیاز دارم. او به کمکت نیاز دارد. او از این جور چیزها پیر شده است. اوه، عمو.
لرزش قدرت. آخرین باری که این را حس کردم در حضور استاد قدیمیام بود. من جاسوسان شورشی را برایش پیدا کردم. حالا او تنها راه ارتباطی من برای یافتن پایگاه مخفی آنهاست. یادت باشد، او میتواند جریان قدرت را در وجودش حس کند.
من به کمکت نیاز دارم، لوک. اون به کمکت نیاز داره. من به خاطر این چیزا پیر شدم. رد فایو (Red Five) (طرفدار ماست). اینقدر به این وحشت تکنولوژیکی که ایجاد کردی افتخار نکن. توانایی نابودی یک سیاره در مقایسه با قدرت نیرو (Force) ناچیزه. نقشههایی که بهشون اشاره میکنی به زودی دوباره به دستمون میرسن. نقشههایی که بهشون اشاره میکنی به زودی دوباره به دستمون میرسن.
باشه. باشه، مواظب خودت باش، هان. فکر میکنم این بهترین کاریه که میتونی بکنی، نه؟ یه لرزش قدرت. آخرین باری که این حس رو داشتم، در حضور ارباب قدیمیام بود. رد جاسوسهای شورشی رو تا اون گرفتم. حالا اون تنها رابط من برای پیدا کردن پایگاه مخفیشونه. یه لرزش قدرت. آخرین باری که این حس رو داشتم، در حضور ارباب قدیمیام بود.
یادت باشه، اون میتونه جریان قدرت رو در وجودش حس کنه. نمیتونم چیزی بگم! کلی کار دارم که باید انجام بدم! نه اینکه عاشق امپراتوری باشم، ازش متنفرم، اما الان نمیتونم کاری در موردش بکنم. خیلی از اینجا دورم. بهش میگم شانس. تو عضوی از اتحاد شورشیان و یه خائن هستی! ببرش!
ادیان هاکی و سلاحهای باستانی با یه توپ خوب کنارت جور درنمیان، بچه. بیایمانیات رو نگرانکننده میدونم. تارکین، هر چی محکمتر بگیری، منظومههای ستارهای بیشتری از دستت میرن. درست همونطور که میخوای.
تارکین، هر چه محکمتر بگیری، منظومههای ستارهای بیشتری از زیر دستت میگریزند. به تجربه من، چیزی به اسم شانس وجود ندارد. رد فایو (پنج قرمز) حرف اول را میزند.

تو عضوی از اتحاد شورشیان و یک خائن هستی! او را ببر! گروه پنج سرخ ایستادهاند. باشه. باشه، مواظب خودت باش، هان. فکر میکنم این بهترین چیزیه که داری، مگه نه؟ آلدران؟ من به آلدران نمیروم. باید برم خونه. دیر شده، من برای همین شکلی که هست آمادهام.
طراحی فقط ظاهرش نیست.
طراحی نحوهی کار کردنش است.

تو عضوی از اتحاد شورشیان و یک خائن هستی! او را ببر! با این حال، او روح بزرگی دارد. نمیدانم در مورد نیرو چه فکر میکنی. آخرین باری که این حس را داشتم در حضور استاد قدیمیام بود؛ فرار نقشه او نیست. من باید تنها با او روبرو شوم. اوه، عمو! چگونه میتوانم این را توضیح دهم؟ من بیایمانی شما را نگرانکننده میدانم.
با این حال، او روح بزرگی دارد. نمیدانم در مورد تجربه من چه فکر میکنی؛ چیزی به نام شانس وجود ندارد.
اوه، عمو! چگونه میتوانم این را توضیح دهم؟ لوک! نیرو ممکن است با تو باشد. من بیایمانی شما را نگرانکننده میدانم.





آخرین دیدگاه ها